تبليغاتX
دل...تادل - غزه غرور غزل های من
شعرهای من
 

غزلم را

پریشان کردی

غزه !

شبیه گیسوی دخترانت !

و سپید هایم  همه سیاهپوش

حالا با کدام قصیده

قصه مادران جوان مرده را

برای دختران دیارم

نقاشی کنم

و با چه مرثیه ای

شهیدانت را به سوگ بنشینم

نه ! سخت است برایم

بگذار قلم را بگذارم

و بگذرم از شط خون پدرانت

بگذار امشب

غزلم آرام بخوابد

...

مگر دریا می گذارد

شعرهای من

آرام بگیرند

موج موج

بر سینه ساحل می کوبد

و غزلهایم را

با صدای پر شالوها بد خواب می کند

غزه !

غرور شعرهای غریبم

بگذار  برایت

با کفن

با هر چه سپید

سرخ بنویسم

با غزل

سبز بسرایم

و با مرثیه

تمام غریبی ات را

قطعه قطعه

افسانه شوم

برای تمام گهواره های خالی !

غزه غرور غزل های من !

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 16:52  توسط  ( شرجی )   |