تبليغاتX
دل...تادل
 

پدرم میگفت

شاعری به چه درد میخورد

فکر نون باش

شعر برایت نون نمیشه

مجبور نبودم شاعر شوم

چشمهای تو مجبورم کرد

شاعر بمانم

بر وزن  پلک زدنت

غزل بارید

بر لبهای تشنه ام

تا در غزل نگاهت

عمری سرگردان بمانم


+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 7:38
توسط ( شرجی ) موضوع: |

deltadelejonoob

( شرجی )

deltadelejonoob

http://deltadelejonoob.blogfa.com

دل...تادل

دل...تادل -

دل...تادل

شرجی
تمام هستی بندر




27 بار اسفند را دور زدم اما هنوز خودم را پیدا نکرده ام (( گم گشته دیار محبت کجا رود )).


به انتظار او که سبز می روید و پاییز جانمان را با بهار نگاهش می شوید.

شعرهای من

دل...تادل

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog