تبليغاتX
دل...تادل
 

درد من

بي ناني نيست

بي آبي نيست

درد من بي تو بودن است

فصل درو

داسها

سوره فتح مي خوانند

براي گندم هايي كه

اصلاً قرار نبود دام آدم باشند

اين وسط گناه گندم چيست ؟! -

كه داس ها ايدز دارند

و چوپان درس ديروزش را

در ني نريخت

تا ميش ها از حفظ شوند

نُتِ هي را !

و همبازي گرگها نشوند ...!

...

هوا گرگ و ميشي بود

كه گله راه افتاد

و كولي ها كوچ كردند

  - حوّا هم -

تا من يقه گندم را بچسبم

براي سال قحطي كه

صداي كاروان كولي ها

پيرمردي ۸۰ ساله را

                 ب

     ر

ق

                  ص

      آ

               ن

د !


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 5:46
توسط ( شرجی ) موضوع: |

deltadelejonoob

( شرجی )

deltadelejonoob

http://deltadelejonoob.blogfa.com

دل...تادل

دل...تادل -

دل...تادل

شرجی
تمام هستی بندر




27 بار اسفند را دور زدم اما هنوز خودم را پیدا نکرده ام (( گم گشته دیار محبت کجا رود )).


به انتظار او که سبز می روید و پاییز جانمان را با بهار نگاهش می شوید.

شعرهای من

دل...تادل

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog