شعرهای من
درد من بي ناني نيست بي آبي نيست درد من بي تو بودن است فصل درو داسها سوره فتح مي خوانند براي گندم هايي كه اصلاً قرار نبود دام آدم باشند اين وسط گناه گندم چيست ؟! - كه داس ها ايدز دارند و چوپان درس ديروزش را در ني نريخت تا ميش ها از حفظ شوند نُتِ هي را ! و همبازي گرگها نشوند ...! ... هوا گرگ و ميشي بود كه گله راه افتاد و كولي ها كوچ كردند - حوّا هم - تا من يقه گندم را بچسبم براي سال قحطي كه صداي كاروان كولي ها پيرمردي ۸۰ ساله را ب ر ق ص آ ن د ! |