شعرهای من
غروب جمعه و نقش خيالي چشمت من و سكوت و غم و جاي خالي چشمت دل جنوبي ام از داغ دوريت بي تاب ببر مرا به هواي شمالي چشمت نشسته ام كه ببافم به تار و پود تنم دوباره نقش و نگاري ز قالي چشمت گرفته رنگ خزان واژه هاي دفتر شعر بريز در غزلم حس شالي چشمت چقدر حال و هواي دلم تماشايست شبي كه پر بزنم در حوالي چشمت
خوشحال ميشم نظراتون را بدون پرده بشنوم اين غزل صرفاَ براي نقد است .... |