شعرهای من
وقتی من آمدم بابا خندید حالا که او می رود من گریه می کنم تا تلافی کنم خوشحالی اش را روز تولدم باید برایش جشن تولد بگیرم شمع بیاورید اشک امانم نمی دهد می سوزم خاموش خاموش خاموش تاریکی هایم را با که قسمت کنم ؟ دست از سرم بردارید... سرم درد می کند بابا می خندد من گریه می کنم.... پرواز ناباورانه پدرت تکانم داد متاسف شدم غم آخرتان باشد/ مرا در غم خود شریک بدانید ) تقدیم به خانم سحر عبدالله زاده ( چند قدم تا دلتنگی ) عضو انجمن شعر و ادب
|