تبليغاتX
دل...تادل
وقت نماز ظهر بود و آسمان تشنه

پیچید در صحرا نت سبز اذان تشنه

گرما‌ عطش تکبیر قد قامت قیام عشق

شمشیر تشنه نیزه و تیر و کمان تشنه

هی تیر پشت تیر امد تا بخنداند

لبهای خشک و خاکی از عمق جان تشنه

الله اکبر ! یک کبوتر تیر نوشید و

با یک تبسم پر زد اما همچنان تشنه

باران ! ببار و خیس کن سمت نگاهم را

حالا که دارد می رود رنگین کمان تشنه

در خواب شرجی دختری دائم صدا می زد

طشت طلا سیراب و چوب خیزران سیراب !


+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 16:53
توسط ( شرجی ) موضوع: |

deltadelejonoob

( شرجی )

deltadelejonoob

http://deltadelejonoob.blogfa.com

دل...تادل

دل...تادل - ظهر عشق

دل...تادل

شرجی
تمام هستی بندر




27 بار اسفند را دور زدم اما هنوز خودم را پیدا نکرده ام (( گم گشته دیار محبت کجا رود )).


به انتظار او که سبز می روید و پاییز جانمان را با بهار نگاهش می شوید.

شعرهای من

دل...تادل

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog