تبليغاتX
دل...تادل
 

عرفه آمد

و من هنوز معروف نشده ام

چقدر محرومم

از خودم

از عرفه

از تمام عادت های کودکانه

دلم برای عرفات لک می زند

اما دریغ ...

کی ؟   کجا ؟    من ؟!

نه  نمی شود

التماس چشمهایم را

و خواهش دستانم را

در تکه ای از بغض پیچانده ام

و به منا می روم

قربان صدقه ام نمی روند حتی

شن های بیابان

ولی من

قربانی می کنم

تمام اشکهایم را

تا با صفا شود دلم

و معروف شوم

مثل ((حاج همت))

...

الکی که نیست همٌت می خواهد

داری ؟

نمی دانم

اما کمی اشک و گونه ای تر چرا

شاید بشود کاری کرد

آهای من می خواهم معروف شوم

خواهش می کنم راهم بدهید

نه نمی شود

عیبی ندارد

کربلا

می روم کربلا

تا مثل  ((کربلایی کاظم ))

تمام قرآن را از حفظ شوم

و از روی نیزه گوش دهم به قرآن !

به قرآن خیلی دوستت دارم قرآن روی نی !

دستم را بگیر

می خواهم معروف شوم ...

 


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 7:34
توسط ( شرجی ) موضوع: |

deltadelejonoob

( شرجی )

deltadelejonoob

http://deltadelejonoob.blogfa.com

دل...تادل

دل...تادل - عرفه ....

دل...تادل

شرجی
تمام هستی بندر




27 بار اسفند را دور زدم اما هنوز خودم را پیدا نکرده ام (( گم گشته دیار محبت کجا رود )).


به انتظار او که سبز می روید و پاییز جانمان را با بهار نگاهش می شوید.

شعرهای من

دل...تادل

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog