تبليغاتX
دل...تادل
 

دلم برای قیصر اصلاْ نسوخت

او در این وسعت کوچک جا نمی شد

اما هق هق غزل ها

تمام لحظه هایم را خیس کردند

و سپیدها تا صبح

برای پروازش

سیاه بافتند

شب شرمنده بود

۲ ساعت مانده بود دیر شود

۱۲ بار ایه ی (( ان یکاد ... )) خواندم

تا ۳ ساعت پیشم بمانی

و چشم زخم زخمی ات نکند

خروس بغضش را برای سحر سپیدها

 سرسری سر داد

و حالا من ناباورانه ۷ صبح خبردار می شوم

((قیصر رفت))

برای قیصر دلم نمی سوزد !!!!

او جاودانه است.

 

 


+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 5:57
توسط ( شرجی ) موضوع: |

deltadelejonoob

( شرجی )

deltadelejonoob

http://deltadelejonoob.blogfa.com

دل...تادل

دل...تادل - برای قیصر اگر چه دیر !!!

دل...تادل

شرجی
تمام هستی بندر




27 بار اسفند را دور زدم اما هنوز خودم را پیدا نکرده ام (( گم گشته دیار محبت کجا رود )).


به انتظار او که سبز می روید و پاییز جانمان را با بهار نگاهش می شوید.

شعرهای من

دل...تادل

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog