شعرهای من
دلم برای قیصر اصلاْ نسوخت او در این وسعت کوچک جا نمی شد اما هق هق غزل ها تمام لحظه هایم را خیس کردند و سپیدها تا صبح برای پروازش سیاه بافتند شب شرمنده بود ۲ ساعت مانده بود دیر شود ۱۲ بار ایه ی (( ان یکاد ... )) خواندم تا ۳ ساعت پیشم بمانی و چشم زخم زخمی ات نکند خروس بغضش را برای سحر سپیدها سرسری سر داد و حالا من ناباورانه ۷ صبح خبردار می شوم ((قیصر رفت)) برای قیصر دلم نمی سوزد !!!! او جاودانه است.
|