شعرهای من
تو به حضرت ماهواره اقتدا می کنی هر شب نمازت را و قنوتت خیس قهقهه چقدر متمدن شده ای ! حالا بخیال خودت پسا نمازت را با انتن تا مریخ بی اشغال روی فرکانس قبول باشد می نشانی بیخود دلخوش نباش خیلی بد خط نوشته اند آخرین رکعت خماری ات را با کانال می رقصد قمار می کنی و بوی دهانت تمام کاباره ها را بدنام می کند و چشمانت که اصلاْ بخیل نیست برای دختران هرزه ی هزاره ی ماتیک تیک می زنی همه را ! تو مشکوکی به ماشک های نهار دیروزت که نخود بود یا لوبیا ! لنگ ظهر شده و تو هنوز خوابی صدای کبری خانم تصمیمت را می دزدد ! و تو سرگردان می شوی که مادرت صدا بزند حسنک کجایی ؟ تو خودت نیستی اسیر ماهواره عروسک کوکی ! |