شعرهای من
از هر انگشتش 1000 فتنه می ریزد دخترک دهاتی 100 مرد ِ حلاج من شهری شرور بی شعور نبودم که دلدادم حالا می بینی تو هم خیلی که زرنگ باشی بی زیره به چشمان کرمانی اش مبتلا شوی بی زیره یا با زیره اصلاً مهم نیست تو دیوانه ای و هیچکدام از کافی نت ها نازت را نمی کشند کدام اتوبوس با تو همراه می شود در این شهر درن دشت که تو از پله ها بپری و کودکی هایت را اتل متل شوی حالا من بخودم فکر می کنم که از پله های دانشگاه بالا می رود تا شاید کودکی هایش را لای کتابی قطور قایم کند **** دلدادم اعتراف می کنم به گناهی که نکردم ! از پله ها پایین می آید دخترک دهاتی خانم ! کفش هایت را واکس بزنم ؟
|