تبليغاتX
دل...تادل

 

 

هی پرسه زد کنار خیابان سگی که هار

 

اصلاً نبود توی دل گربه ها قرار-

 

این شد که یکشبه از مرز هرچه زن بپری

 

تا آسمان کال همان مرد بی/بخار-

 

انگار روی شیشه ی ذهنت نشسته است

 

اینجا چقدر سهم شما می شود بهار-

 

آمد که بشکند یخ دستان مرده  را

 

هی غسل می کرد و کفن کرد و یک مزار

 

آماده بود تا که بخوابد بیاد/ من

 

بودم و تو بودی و هوهو هوهو قطار

 

 

 


حالا هنوز بعد همان زن که مرد بود

 

از من تو و قطار همین مانده دود دود!

 

زن مرد بود پینه ی دستش نوشته است

 

حالا به چشم مردم ده او فرشته است

 

او با دو تا 3 تا  قد و نیم  قد بدون مرد

 

حتی تمام پنجره ها را تمیز کرد

 

 

 


سال 1300 و هشتاد، شمع کور

 

بر سنگ قبر مرمری اش آه بیشمار

 

صد فاتحه برای تمام پرنده ها

 

با دستخط زشت کلاغی که قارقار

 

می کرد و می گذشت نوشتیم و بَر شدیم

 

 100،10،1و هزار و دویست و چهار بار

                          

 


+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 11:14
توسط ( شرجی ) موضوع: |

deltadelejonoob

( شرجی )

deltadelejonoob

http://deltadelejonoob.blogfa.com

دل...تادل

دل...تادل - سر درگم

دل...تادل

شرجی
تمام هستی بندر




27 بار اسفند را دور زدم اما هنوز خودم را پیدا نکرده ام (( گم گشته دیار محبت کجا رود )).


به انتظار او که سبز می روید و پاییز جانمان را با بهار نگاهش می شوید.

شعرهای من

دل...تادل

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog