شعرهای من
غزلم را پریشان کردی غزه ! شبیه گیسوی دخترانت ! و سپید هایم همه سیاهپوش حالا با کدام قصیده قصه مادران جوان مرده را برای دختران دیارم نقاشی کنم و با چه مرثیه ای شهیدانت را به سوگ بنشینم نه ! سخت است برایم بگذار قلم را بگذارم و بگذرم از شط خون پدرانت بگذار امشب غزلم آرام بخوابد ... مگر دریا می گذارد شعرهای من آرام بگیرند موج موج بر سینه ساحل می کوبد و غزلهایم را با صدای پر شالوها بد خواب می کند غزه ! غرور شعرهای غریبم بگذار برایت با کفن با هر چه سپید سرخ بنویسم با غزل سبز بسرایم و با مرثیه تمام غریبی ات را قطعه قطعه افسانه شوم برای تمام گهواره های خالی ! غزه غرور غزل های من !
تیر می آید و تمام سپید های من اناری می شود مثل گلوی تو سرخ سرخ سرخ !!! |