شعرهای من
... و غدیر یعنی هستی
غریبی سالها گوشه نشینی غدیر یعنی سکوت سکوتی تلخ !
پدرم میگفت شاعری به چه درد میخورد فکر نون باش شعر برایت نون نمیشه مجبور نبودم شاعر شوم چشمهای تو مجبورم کرد شاعر بمانم بر وزن پلک زدنت غزل بارید بر لبهای تشنه ام تا در غزل نگاهت عمری سرگردان بمانم |