شعرهای من
قوقولی قوقو می کنی و سر قولت نمیمانی قیافه ات قافیه هایم را بی ریخت می کند نمی خواهم ببینمت قهوه بیاورید حالم به هم می خورد از این همه بد قولی !!
چقدر حق به تو بدهم که ناحق شوی حقیقت را قی میکنم مجاز می شوی اجازه دروغ می گوید !
دلم برای قیصر اصلاْ نسوخت او در این وسعت کوچک جا نمی شد اما هق هق غزل ها تمام لحظه هایم را خیس کردند و سپیدها تا صبح برای پروازش سیاه بافتند شب شرمنده بود ۲ ساعت مانده بود دیر شود ۱۲ بار ایه ی (( ان یکاد ... )) خواندم تا ۳ ساعت پیشم بمانی و چشم زخم زخمی ات نکند خروس بغضش را برای سحر سپیدها سرسری سر داد و حالا من ناباورانه ۷ صبح خبردار می شوم ((قیصر رفت)) برای قیصر دلم نمی سوزد !!!! او جاودانه است.
تو به حضرت ماهواره اقتدا می کنی هر شب نمازت را و قنوتت خیس قهقهه چقدر متمدن شده ای ! حالا بخیال خودت پسا نمازت را با انتن تا مریخ بی اشغال روی فرکانس قبول باشد می نشانی بیخود دلخوش نباش خیلی بد خط نوشته اند آخرین رکعت خماری ات را با کانال می رقصد قمار می کنی و بوی دهانت تمام کاباره ها را بدنام می کند و چشمانت که اصلاْ بخیل نیست برای دختران هرزه ی هزاره ی ماتیک تیک می زنی همه را ! تو مشکوکی به ماشک های نهار دیروزت که نخود بود یا لوبیا ! لنگ ظهر شده و تو هنوز خوابی صدای کبری خانم تصمیمت را می دزدد ! و تو سرگردان می شوی که مادرت صدا بزند حسنک کجایی ؟ تو خودت نیستی اسیر ماهواره عروسک کوکی ! |