شعرهای من
وقتی شن هایت باد را زوزه می کشند چقدر آرام می شوم مثل لالایی مادربزرگ که هنوز هم صدا با موج دریا بندر را می رقصاند (( لالا لالا گل پونه ... از هر انگشتش 1000 فتنه می ریزد دخترک دهاتی 100 مرد ِ حلاج من شهری شرور بی شعور نبودم که دلدادم حالا می بینی تو هم خیلی که زرنگ باشی بی زیره به چشمان کرمانی اش مبتلا شوی بی زیره یا با زیره اصلاً مهم نیست تو دیوانه ای و هیچکدام از کافی نت ها نازت را نمی کشند کدام اتوبوس با تو همراه می شود در این شهر درن دشت که تو از پله ها بپری و کودکی هایت را اتل متل شوی حالا من بخودم فکر می کنم که از پله های دانشگاه بالا می رود تا شاید کودکی هایش را لای کتابی قطور قایم کند **** دلدادم اعتراف می کنم به گناهی که نکردم ! از پله ها پایین می آید دخترک دهاتی خانم ! کفش هایت را واکس بزنم ؟
نیامده کجا ؟ چقدر کور شوم تا نبینمت آفتاب! اگر تو خاموش شدی من هم کور می شوم به احترامت حالا تمام کفش های دنیا برای آمدنت طاق می شوند تا کسی شک نکند تا پشیمانی پلی بزن پر پر کلاغ پر بالم شکست و پرواز کنسل تا فردا منتظرم بمان شاید عمری برای آمدنت کوچه نشین شدم هی پرسه زد کنار خیابان سگی که هار – اصلاً نبود توی دل گربه ها قرار- این شد که یکشبه از مرز هرچه زن بپری تا آسمان کال همان مرد بی/بخار- انگار روی شیشه ی ذهنت نشسته است اینجا چقدر سهم شما می شود بهار- آمد که بشکند یخ دستان مرده را هی غسل می کرد و کفن کرد و یک مزار آماده بود تا که بخوابد بیاد/ من بودم و تو بودی و هوهو هوهو قطار حالا هنوز بعد همان زن که مرد بود از من تو و قطار همین مانده دود دود! زن مرد بود پینه ی دستش نوشته است حالا به چشم مردم ده او فرشته است او با دو تا 3 تا قد و نیم قد بدون مرد حتی تمام پنجره ها را تمیز کرد سال 1300 و هشتاد، شمع کور بر سنگ قبر مرمری اش آه بیشمار صد فاتحه برای تمام پرنده ها با دستخط زشت کلاغی که قارقار می کرد و می گذشت نوشتیم و بَر شدیم 100،10،1و هزار و دویست و چهار بار دیشب برای دلم دلتنگ شدم و صبح از لابلای خمیازه های نیلوفر دلتنگی ام را شخم زدم و هر چه گشتم تو نبودی می خواستم چند دانه محبت قرض بگیرم و نهال محبت بکارم افسوس ! دلم راضی نشد برای دلتنگی هایم سایه باشی من بیدم و تو باد
چقدر با ترانه ی چشمانت برقصم تا باور کنی عاشقم اصلاً بی خیال شو باران! من خطاط خوبی نمی شوم خیس خیس تا آبتنی چقدر بخوابم خط خطی های ابرها را و چقدر از دستان تو یخمک بخورم برای دلتنگی های پنج شنبه ات شعر می کشم من خطاط خوبی نمی شوم بی خیال شو باران! کمی تا قسمتی حالم خرابن گمونم بخت ای دل خواب خوابن دُش اَندی توو خووُم با چشم گریون تموم نقشه هام نقشه بر آبن چاه از تو پر شد از درد دلت و تو هنوز خالی نشدی همه ی چاهها تو را زار زار گریستند و حالا من حتی قطره ی اشکی ندارم رویی ندارم سیاهم و خشک خشکم و سیاه از این زمانه چشمه ای در من بجوشان به وسعت همه ی اشک های عالم و روسپدم کن تا های های بگریم قدرت ندارم تقدیر قدر را بچرخانم به سمت چشمانم و هی بی خیال شوم تمام روز و ماه و سال را یک شب فقط قدر بچرخ تا بچرخیم و من هنوز همان گمشده ام که آنقدر قدر را دید و ندید تقدیرش را و قدرت نداشت بچرخاند قدر را بچرخ تا بچرخیم
و اینم دو بیت جالب که نمی دانم از کیست وقت است که مرز آب را حفظ کنیم در غیبت گل، گلاب را حفظ کنیم هر روز به یمن دیدن چشمانش، یک سوره از آفتاب را حفظ کنیم آه ! چاه ! بیگناه! نخلستان و مردی تنها من اشک قدر چاهی به وسعت همه ی دلتنگی های مولا آه ! گناه!؟؟ پناه ! بپوشان مرا و سیاهی های شب دلم را روسپید می شود سحر که به عمق فاجعه رسید زار زار پریشان می شود نخل چاه بندر و من که هرگز نفهمیدم چه گفتی به چاه آه ! چاهی نیست برای دلتنگی های یک مرد ؟!! نخلستان دریاب مرا
وامروز میلاد امام حسن آنکه حُسنش می برد دل از همه بقیع ! امروز چه میکنی ؟ کدام هدیه و چه می دهی که امام حسن آمده بقیع ! خاکت را با دسته گلهای محمدی پوشاندی و امروز برای امام حسن پایکوبی ! امروز بخود ببال و فخر بفروش گیسو پریشان کن کفشهایت جفت نمی شود ؟! مهمان داری بقیع ! کبوتران نوید آمدنش را دیشب بال بال پریدند و بام خانه علی را ترانه شدند و من حالا برای امام حسن ۲ قطره اشک ! یک اقیانوس شوق ! و هزار کوه نور را هدیه میکنم چقدر زیباست وقتی تولد امام حسن را با هق هق دستانم گریه می شوم و نه برای آمدنش و نه به گریه ی خوشحالی دلم گرفته دلگیرم از غریبی بقیع و از صبر امام حسن هر چقدر بالاتر می روم دلم بیشتر می گیرد بیا پایین از درد دلهای امام حسن اگر افتادی توان برخاستن نداری گفته باشم دل من از غربت امام حسن بالا نرو غریب می مانی من ۲ تا و تو هیچی حالا می دانم چرا همیشه ۲ هیچی می شود خیلی بی تو معادله ام ناقص ای همه ی وجودم و توکه نیستی ۲ هیچی صفر می شود تو آنسوی من ایستاده ای و من ۲ هیچی را هجی می کنم ۲ هیچی =.......... خیلی ............. دوستت دارم مِهر مادرزادی مُهر مهربانی خورد تمام عاطفه را یکجا به ارث وقتی برد دگر کسی به خیابان به فکر آبان نیست و خاله آذر بیچاره مگر که انسان نیست ! تمام فکر و خیال شما شده مِهر و... به عمق فاجعه تان دار می زند دی را هنوز بهمن از راه نرسیده سیلی خورد شبی که اسفند دود کردید شبی که من می مرُد وفروردین اصلاً توی باغ نیست اردیبهشت بهشت می شود و تو بازهم دوستش نداری! خرداد قلٌکش را شکست تا با همه ی پولش عاطفه بخرد ولی دیر رسید محبت حراج شده بود تیر می کشد پاهایم خیلی بدجنسی مرداد! شهریور ردم کردند به بهانه ی دباره آمدن و من هنوز گیجم که چرا مِهر مادر زادی مهربان بود |