شعرهای من
نفرین به من به شنبه های بی تو جمعه مرا نفس کشید و تو حتی در شنبه های نفرین شده مرا می بینی من روسیاهی شب /نه ها ! نه ببخشید شنبه ها را با گیسوی سپید مادربزرگم هفتاد بار رنگ زدم و تو باز هم نیامدی مادربزرگم وقتی در گور خوابید شنبه های سیاه من دیگر با هیچ سپیدی ... روسیاه ماندند شنبه های روسیاه چقدر پنجره ها نیامدنت را بغض کنند؟ و شیشه ها تا کدام جمعه ؟ تو را آرام آرام گریه کنند بتاب و شیشه های شبنم گرفته را بی تاب کن تا کی در تب ندیدنت کودکی هایم را تاب بخورم (( تاب تاب تاب بازی خدا منو نندازی ...)) و دیروزم را در بادبادکی بپیچانم که غروب نیامدی شنبه های روسیاه را اصلاً نمی بخشم شن به ها بخش که نه دلم آرام نمی گیرد ۳۰/۳۰ یو را آماده کنید شاید (۳۰+۳۰ )= ۶۰ تش خبردار شود که پیرمردی کودکی هایش را اورژانس شده و حالا نوار قلبش موج می زند بوق ممتد پیرمرد را می خندد و کودکی بادبادک هوا می کند به هوای تو هورا هورا بادبادک من از همه بالاتر است.
بيست و هفتم شهريور روز بزرگداشت سيد محمد حسين شهريار شاعر پارسي گوي معاصر ايراني است كه اين روز به نام شعر و ادب فارسي نامگذاري شده است .
سيد محمد حسين شهريار ،فرزند آقا سيد اسماعيل موسوي معروف به حاج ميرآقا خشكنابي در سال 1325 هجري قمري (شهريور ماه 1286 هجري شمسي) در بازارچه ميرزا نصراله تبريز واقع در چاي كنار چشم به جهان گشود .
در سال 1328 هجري قمري كه تبريز آبستن حوادث خونين وقايع مشروطيت بود پدرش او را به روستاي قيش قورشاق و خشكناب برد .
دوره كودكي استاد در آغوش طبيعت و روستا سپري شد كه منظومه حيدر بابا مولود آن خاطرات است. درسال 1331 هجري قمري پدرش او رابراي ادامه تحصيل به تبريز بازآورد و او در نزد پدر ، فراگيري مقدمات ادبيات عرب را آغاز كرد و در سال 1332 هجري قمري جهت تحصيل اصول جديد به مدرسه متحده وارد شد و در همين سال نخستين شعر رسمي خود را سرود و سپس به آموختن زبان فرانسه و علوم ديني پرداخته و از فراگيري خوشنويسي نيز دريغ نمي كرد كه كتابت قرآن ، ثمره همين تجربه وي بود .
در سيزده سالگي اشعار شهريار با تخلص بهجت در مجله ادب به چاپ مي رسد . در بهمن ماه سال 1299 شمسي براي نخستين باربه تهران مسافرت كرده و در سال 1300 به كمك لقمان الملك جراح در دارالفنون به تحصيل مي پردازد .
شهريار در تهران تخلص بهجت را نپسنديده و تخلص شهريار را پس از دو ركعت نماز و تفعل از حافظ مي گيرد.
در سال 1303 وارد مدرسه طب مي شود واز اين پس زندگي شور انگيز و پر فراز و نشيب او آغاز مي شود . و سال 1313 زماني كه شهريار در خراسان بود پدش به ديار حق مي شتابد .او درسال 1314 به تهران بازگشته و از اين پس آوازه شهرت او از مرزها فراتر مي رود.
شهريار شعر فارسي و آذري را با تمام مهارت مي سرايد و در سالهاي 1329 تا1330 اثر جاودانه خود حيدر بابايه سلام خلق مي كند .اين منظومه تنها در شوروي به 90درصد زبانهاي موجود ترجمه و منتشر مي شود.
درتير ماه 1331 مادرش دارفاني را وداع مي كند . در مرداد ماه 1332 به تبريز آمده و با يكي از منسوبين خود به نام عزيزه عميد خالقي ازدواج مي كند كه حاصل اين ازدواج سه فرزند به نام هاي شهرزاد و مريم و هادي هستند .
در حدود سالهاي 1346، نوشتن قرآن را به خط زيباي نسخ آغاز مي كندكه يك ثلث ان را به اتمام مي رساند و ديوان اشعار فارسي استاد نيز چندين بار چاپ و بلافاصله ناياب شده است.
در مدت اقامت درتبريز موفق به خلق اثر ارزنده سهنديه دررمانتيك تركي مي شود .در سال 1350 مجددا به تهران مسافرت مي كند كه در اين سفر تجليل هاي متعددي از شهريار مي شود . ولي در سال 1354 داغ ديگري از فوت همسر به دلش مي نشيند و در سال 1357 شهريار با حركت توفنده از انقلاب اسلامي همصدا شده و با اعتقاد راسخ و قلبي مالامال از عشق به امام خميني (ره) دهه آخر عمر خود را سپري مي كند .
درارديبهشت ماه سال 1363 تجليل باشكوهي از استاد در تبريز به عمل آمد.
اين شاعر بزرگ همچنين به لحاظ اشتهار در سرودن اشعار كم نظير درمدح امير مومنان و ائمه اطهار عليه السلام به شاعر اهل بيت (ع) شهرت يافته است .
استاد شهربار پس از يك دوره بيماري در 27 شهريورماه سال 1367 دار فاني را وداع و د رمقبره الشعرا به خاك سپرده شد.
برگرفته از سایت ایرانیان
۱
۲ ۳ ستاره ۳ ۲ ۱ اشاره نگاه سبز ماهت سر به سرم میذاره ببخشید.... روزم را روزه و شبم را از تو می پرسم آهای شبیه روز و شبم بی تو چه کنم ؟ شبیه بیشه همیشه همیشه سر سبزی
ماه دلتنگی های من دلتنگم از خود خودم رمضان ها آمد و رفت ولی افسوس آدم نشدم! تا کی قرار است اینگونه ماندن نمی دانم تا کی آدم نشدن نمی ... دلم تنگ است برای فریاد مدتی است خودم را جار نزده ام و کاش جرات داشتم نفسم را دار بزنم تا دارم نزده باید محکومش کنم تا حکم به زوالم نداده دار خواهم زد و بی / دار خواهم ماند در داری که نداری داراییست و دارایی نداری نه دار بزن خودت را و نه بی/دار بمان دادار را دریاب دریاب خودت را به هوای دادار بدار دو رویی آویزان مشو دور کن دور دارد از خودم بیدم میاد بدارم کنید بیدارم کنید کابوس ها ! رهایم کنید دار دار دار
پارو کن پریشانی موهایم را پیش از آنکه پلک دلم بپرد و نوید نیامدنت را موهای برفی ام در چشم آینه هی بخندد و من ۱۰۰۰ سالگی ات را شمع شوم و تو هی دیر کنی و هی نیایی و من هنوز هق هق دستانم را بلرزم و عصا شوم برای پاهای کم سو و تو هی دیر تر ... نه صبر کن پارو نکن پر و بالی بده تا پریشانی ات تا همه ی نیامدنت و عبور از هق هق دستانی سرد و پاهایی لنگ در کوچه های انتظار بالی بده به وسعت بند کفش های پدر بزرگم که هی نیامدنت را گریست و دیروز مقبره بوی تو داشت پدر بزرگ ها همه بودند و بیاد تو بند کفش هایشان را الغوث می شدند چقدر دیر کردی ! اگر دیروز ها زود بود بیایی امروز دیر کن ولی زود بیا...
بی آنکه شیرین ! باشی دوستت دارم تا نگویی شیرین زبانی هایت فرهادم کرد
منهای تو هیچ می شوم جمع کن خودت را ای همه چیزم با عرض سلام خدمت تمامي بلاگفائيها
از امروز۱۵ شهريور با ارسال عكس به آدرس WWW.MR_DELTA95@YAHOO.COM یا لينك MRAS يا MRAS 2 سربرگ قالب وبلاگتان را با انتخاب خودتان داشته باشيد.۱-كپي قالب وبلاگ(به ويرايش قالب وبلاگ رفته و تمامي نوشته ها را كپي كنيد و براي ما بفرستيد و پس از دريافت و ساخت توسط ما انر كاملا در قالب وبلاگتان كپي كنيد) ۲-عكس مورد نظر ۳- نوشته يا تايتل سربرگ مشكلات خود را با دل تا دل جنوب در ميان بگذاريد با كمال تشكر از دل تا دل جنوب دختر نرو، حوای دیروزی که می زد زار سمت صدای سیب و گندم پشت دیوار اینجا ک سی بی نیست بی جرم و خطایی ها ! ؟ هی می شوی مجرم بیا و نقطه را بردار این نقطه های سرخ و سبز روی دستت که جای سرنگ تلخ شیطان است انگار- اصلاً نمیخواهی بفهمی متهم هستی یک دختر تنها شب و صدها سگ هار مویش اسیر دست باد است و پریشانی ((پیشونیش سرده عرق کرده مگه بیمار))- هستی که می لرزی بده گوشی 115 اورژانس ؟ آقا زود خواهش می کنم، هوًار خانم نکش همسایه ها خوابند جیغ و داد کبریت از جیبش درآورد و نخ سیگار آتش زد و پک بر تمام خاطرات خود زد مرد گندمگون سیگاری به گیتار من می ... که نه اصلاً تو می رفتی به سویش وقتی رسیدی دخترک می کرد تکرار آرام شعر گندم و سیب و دو دستی که سوراخ بود و سرخ و آبی شایدم تار (( حالش وخیمه دختر بیچاره می میره)) ؟ سرکار ؟ خواهش می کنم سرکار بگذار- عکسی بگیرم نه، نه جونم من نمیتونم مسئولیت داره برام عکاس بردار- این لنز دوربینت که اعصاب منو خورده کات این پلان آخری هم بعد ناهار این روزها ع ش ق بوی سکه می دهد من و تجارت؟؟؟؟!!!!!!!!! نمی دانم کدام چشم با نگاه آینه دلم را ربود ؟!!! در خواب دیدم هوا را جیره بندی می کنند از خواب که پریدم مرده بودم ! با یاد تو در بهار مردن زیباست با یک دل بیقرار مردن زیباست ای کاش ببینیم تو را ای گل عشق هر چند در انتظار مردن زیباست دلم برای خودم تنگ است اما نه این خودم خود کودکی هایم که معصوم بودم خیس بودم از خیال پرواز خط خطی می کردم نقاشی دیروزم را و دوباره هی نقاشی می کردم فردا را حالا که فرداست پشیمانم کاش کودک مانده بودم و همچنان با آبرنگ های خیالی ام فردای - نه این فردا را که امروز است- کودکی هایم را به تماشا می نشستم اما دیگر دیر شده کودک ! بزرگ شده ای د د دو همیشه عجله داشتم حالا می دانم چقدر دوستم داشت ولی حتی یکبار هم نتوانست بگوید دوستت دارم حتی دیگر دریا به فکر جاشو نیست چه برسد به باد که با دریا میانه ی خوبی ندارد
دریا ............ ۲
هر وقت باد می خوری بی تاب می شوی تکرار کن الفبای تشنگی را ای همیشه سیراب! ای دریا!
وقتی باد می وزد بیقراری ای قرار تور و گرگور جاشو آرام بگیر بگذار پر شود از تو در...یا... نه اصلاً مهم نیست به دل نگیر دریا
دریا بخند در تاب گیسوی پری هر چند گریه ات می گیرد و از دلتنگی های من سر سری موج موج می بری !!!
وقتی دریا طوفانیست حتماً تو کنار ساحلی و گونه هایت خیس دلتنگیست
با که بگویم
آنچه ناگفتنی است
فریاد خاموش دلم را
چگونه بپوشانم
اشکهای بی خیالی ام را
وقتی گونه فاش شب / نمی شود
هیس !
هیچ نگو
مادر دلتنگی هایم
خواب است
بپا
گریه ات بیدارش نکند
آهسته اشک بریز
فاصله تا عشق یک نگاه سر خط باز هم صبر می کنم آه ! سر خط خیس می شوم زیر باران اشک نیست چتر دل پناه سر خط دیشب دوباره ناتمام ماندی و من بازهم رفته ام اشتباه سر خط هر چند در کلاس عشق تو مردودم بازهم مانده ام به راه سر خط امروز هم غروب شد نیامدی باز هم کاشتی ام بی گناه سر خط یک شب بیا به خاطر من هم عبور کن از کوچه های خاکی ذهنم ظهور کن مشق تو را به سینه ی دریا نوشته ام چرخی بزن مشق شبم را مرور کن امضاء اگر نمیکنی آقا نکن ولی با یک تبسم از دل من غصه دور کن تاریکم از ندیدن خال لبت عزیز جانم به لب رسید دلم را صبور کن
|