تولدت را
با کدام گل تبریک بگویم
که خوشت بیاید
بانو !
گلها با اشاره تو
شکوفا می شوند
و عطرشان را از نفس های قدسی تو می گیرند
لبخند بزن به من به زن
و به تمام دختران فردا....!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مادرم روزت مبارک
این روزها که تنور انتخابات داغ داغ است
هر کس به طریقی در یافتن کاندیدای اصلح می کوشد
مخصوصاً قشر دانشجو....
بصیرت، هوشیاری و زیرکی است که می تواند این روزها به کار آید
و یک دانشجو می بایست با در نظر گرفتن همه ای ابعاد به انتخابی شایسته بپردازد.
مقام معظم رهبری در سفراخیر به کردستان تمامی ملاکها و الگوهای یک فرد شایسته را مطرح نمودند
و جا دارد با استفاده از منویات معظم له پای صندوق های رأی رفته و حماسه بیافرینیم.
شهید کوچه ای یا داغ بانو
یا نه شهید عشق
دلم از هر چه کوچه است
حالش بهم می خورد
دلتنگ می شوم تمام در و دیوارها را
و بغض میکنم
مثل دریای بندر
که هر شب به بهانه ی تو شرجی می شود
با داغ کوچه چه کنم .... !!!!
امسال هم این سفره ۳ تا سین کم دارد
۳ تا سبد رز، مریم و نسرین کم دارد
شاید هم چشم تو که نباشد
هیچ سینی جای نگاه تو را
گوشه سفره دلم را پر نکند
آیینه حیران
سبزه ها را
قرآن را
سیب را
سمنو و .....
فایده ندارد
دل آینه با هیچ سبزه و تنگ ماهی قرمزی باز نمی شود
مثل من که
بی نگاه تو
سفره را خیره می شوم
و چشمانم را به در آویزان می کنم
اما تو....
انگا خیال امدن نداری
سال نو مبارک
آهای با توام
تو که سال با اجازه ی تو عوض می شود
یا م ق ل ب القلوب و الابصار
یا مدبر الیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال
در بارگه ات بندگي اش را بپذير
لطفي كن و شرمندگي اش را بپذير
آهوي رميده آمده سمت شما
اعلام پناهندگي اش را بپذير
غزلم را
پریشان کردی
غزه !
شبیه گیسوی دخترانت !
و سپید هایم همه سیاهپوش
حالا با کدام قصیده
قصه مادران جوان مرده را
برای دختران دیارم
نقاشی کنم
و با چه مرثیه ای
شهیدانت را به سوگ بنشینم
نه ! سخت است برایم
بگذار قلم را بگذارم
و بگذرم از شط خون پدرانت
بگذار امشب
غزلم آرام بخوابد
...
مگر دریا می گذارد
شعرهای من
آرام بگیرند
موج موج
بر سینه ساحل می کوبد
و غزلهایم را
با صدای پر شالوها بد خواب می کند
غزه !
غرور شعرهای غریبم
بگذار برایت
با کفن
با هر چه سپید
سرخ بنویسم
با غزل
سبز بسرایم
و با مرثیه
تمام غریبی ات را
قطعه قطعه
افسانه شوم
برای تمام گهواره های خالی !
غزه غرور غزل های من !
تیر می آید
و تمام سپید های من
اناری می شود
مثل گلوی تو
سرخ سرخ سرخ !!!
غریبی
سالها گوشه نشینی
غدیر یعنی سکوت
سکوتی تلخ !
پدرم میگفت
شاعری به چه درد میخورد
فکر نون باش
شعر برایت نون نمیشه
مجبور نبودم شاعر شوم
چشمهای تو مجبورم کرد
شاعر بمانم
بر وزن پلک زدنت
غزل بارید
بر لبهای تشنه ام
تا در غزل نگاهت
عمری سرگردان بمانم
درد من
بي ناني نيست
بي آبي نيست
درد من بي تو بودن است
فصل درو
داسها
سوره فتح مي خوانند
براي گندم هايي كه
اصلاً قرار نبود دام آدم باشند
اين وسط گناه گندم چيست ؟! -
كه داس ها ايدز دارند
و چوپان درس ديروزش را
در ني نريخت
تا ميش ها از حفظ شوند
نُتِ هي را !
و همبازي گرگها نشوند ...!
...
هوا گرگ و ميشي بود
كه گله راه افتاد
و كولي ها كوچ كردند
- حوّا هم -
تا من يقه گندم را بچسبم
براي سال قحطي كه
صداي كاروان كولي ها
پيرمردي ۸۰ ساله را
ب
ر
ق
ص
آ
ن
د !
قدر مي آيد
و من قدرش را نميدانم
قدر با تمام بزرگي اش مي آيد
تا من كوچك را بزرگ كند
بالغ كند
و اما من
هنوز پس از ۲۸ قدر
فكرم به ۲۸ سانت هم نمي رسد
فقيرانه شبگرد شبهاي قدر مي شوم
تا شايد شانه هايم را دستي مرهم گذارد
از سنگيني گناه
نگاه حقيرم را به تو دوخته ام
اي بزرگ
اي قدر
اي آخرين اميد براي رهايي از من
از تن
دامنت را از دستم مگير
تا دست از دامن ندهم
تا بيچاره نمانم
قدري كمكم كن
اي قدر!
اي تجلي بزرگي و بخشش
اي قربت من به هو !
اي قرينه قرابت روح به تن
اي قدر اي قدر !!!!!!!!!!!!!۱
غروب جمعه و نقش خيالي چشمت
من و سكوت و غم و جاي خالي چشمت
دل جنوبي ام از داغ دوريت بي تاب
ببر مرا به هواي شمالي چشمت
نشسته ام كه ببافم به تار و پود تنم
دوباره نقش و نگاري ز قالي چشمت
گرفته رنگ خزان واژه هاي دفتر شعر
بريز در غزلم حس شالي چشمت
چقدر حال و هواي دلم تماشايست
شبي كه پر بزنم در حوالي چشمت
خوشحال ميشم نظراتون را بدون پرده بشنوم
اين غزل صرفاَ براي نقد است ....
نيمه شعبان بر منتظران مباركباد
يك شب بيا به خاطر من هم عبور كن
از كوچه هاي خاكي ذهنم ظهور كن
مشق تو را به سينه دريا نوشته ام
چرخي بزن مشق شبم را مرور كن
امضا اگر نمي كني آقا نكن ولي
با يك تبسم از دل من غصه دور كن
تاريكم از نديدن خال لبت عزيز
جانم به لب رسيد دلم را صبور كن
شکلک در آوردی
و شکارم کردی
تا شک نکنم
به نقش / هایت
ها/ها...
هاجر !
هجم دلم برای رقص لبانت
تنگ است
نخند
ها ها...هاجر !
*******
بر وزن لبخندت
چقدر سیب تشسته بخورم
و دست بشویم
از لبهای اناری ات !
برای من
آسان نبود
دلم را به چشمهای تو
دخیل ببندم
تا مجنون
لیلی های خیابانی نشوم ...!
وقتی من آمدم
بابا خندید
حالا که او می رود
من گریه می کنم
تا تلافی کنم
خوشحالی اش را
روز تولدم
باید برایش جشن تولد بگیرم
شمع بیاورید
اشک امانم نمی دهد
می سوزم
خاموش خاموش خاموش
تاریکی هایم را با که قسمت کنم ؟
دست از سرم بردارید...
سرم درد می کند
بابا می خندد
من گریه می کنم....
پرواز ناباورانه پدرت تکانم داد متاسف شدم غم آخرتان باشد/ مرا در غم خود شریک بدانید )
تقدیم به خانم سحر عبدالله زاده ( چند قدم تا دلتنگی ) عضو انجمن شعر و ادب
از داغ دلـــش شراره را برداري
امــــا ايكاش زودتــر مي رفتي
قنداقه ي شير خواره را برداري
* * *
رفتي كه سر خضاب را گريه كني
۷۲ فصــــــــــــــل ناب را گريه كني
۱۰ بار بچرخي و پس از آن بانــــو
انـــــــــــــدوه دل رباب را گريه كني
* * *
آرام و رها و بي صدا بر مي گشت
از سمت صداقت خدا بر مي گشت
درياي رضايت از دو چشمش جاري
از جانب مشهد الرضا بر مي گشت
اين رباعي ها متاثر از دوست عزيزم قاسم
چقدر موهایم را
اندازه بگیرد
تا ۷ ساله شوم برای دبستانی
که هر شب خوابم را می بیند
در کدام کوچه بنشینم
تا خستگی چشمهایم را بچری
و ادب کنی عادتم را
که دیگر منتظرت نمانم
تو نیامدی
و من حالا ۷۰ سالگی ام را
توی دبستان خوابهایم
می نشینم
و برای ندیدنت
بی حوصلگی چشمان بد عادتم را
ادب میکنم
او ن می آ ید ...!
سپید می شوم
به افق چشم های سیاهت
و تیتر می شوم
توی صفحه ی حوادث
که مردم بخوانند
شب گذشته
جوانی خود را به گیسوی دخترکی آویخت
و سپیده دم
جان داد...
برای تو
فرقی نمیکند
با من
شمالی بخندی یا جنوبی !
ولی من دوست دارم
برای چشمهای شمالی ات
بندری (جنوبی ) برقصم !!!
پیچید در صحرا نت سبز اذان تشنه
گرما عطش تکبیر قد قامت قیام عشق
شمشیر تشنه نیزه و تیر و کمان تشنه
هی تیر پشت تیر امد تا بخنداند
لبهای خشک و خاکی از عمق جان تشنه
الله اکبر ! یک کبوتر تیر نوشید و
با یک تبسم پر زد اما همچنان تشنه
باران ! ببار و خیس کن سمت نگاهم را
حالا که دارد می رود رنگین کمان تشنه
در خواب شرجی دختری دائم صدا می زد
طشت طلا سیراب و چوب خیزران سیراب !
عرفه آمد
و من هنوز معروف نشده ام
چقدر محرومم
از خودم
از عرفه
از تمام عادت های کودکانه
دلم برای عرفات لک می زند
اما دریغ ...
کی ؟ کجا ؟ من ؟!
نه نمی شود
التماس چشمهایم را
و خواهش دستانم را
در تکه ای از بغض پیچانده ام
و به منا می روم
قربان صدقه ام نمی روند حتی
شن های بیابان
ولی من
قربانی می کنم
تمام اشکهایم را
تا با صفا شود دلم
و معروف شوم
مثل ((حاج همت))
...
الکی که نیست همٌت می خواهد
داری ؟
نمی دانم
اما کمی اشک و گونه ای تر چرا
شاید بشود کاری کرد
آهای من می خواهم معروف شوم
خواهش می کنم راهم بدهید
نه نمی شود
عیبی ندارد
کربلا
می روم کربلا
تا مثل ((کربلایی کاظم ))
تمام قرآن را از حفظ شوم
و از روی نیزه گوش دهم به قرآن !
به قرآن خیلی دوستت دارم قرآن روی نی !
دستم را بگیر
می خواهم معروف شوم ...
می گفت با او نفس می کشم
وقتی پرید
بالش را
به قاب عکس او
کشیده بود
***
شهید ۲
بغضش وا می شود
جمعه
وقتی کنار مزارت
دلش را به آخرین نگاهت
دخیل می بندد
قوقولی قوقو می کنی
و سر قولت نمیمانی
قیافه ات قافیه هایم را
بی ریخت می کند
نمی خواهم ببینمت
قهوه بیاورید
حالم به هم می خورد
از این همه بد قولی !!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چقدر حق به تو بدهم
که ناحق شوی
حقیقت را قی میکنم
مجاز می شوی
اجازه
دروغ می گوید !

دلم برای قیصر اصلاْ نسوخت
او در این وسعت کوچک جا نمی شد
اما هق هق غزل ها
تمام لحظه هایم را خیس کردند
و سپیدها تا صبح
برای پروازش
سیاه بافتند
شب شرمنده بود
۲ ساعت مانده بود دیر شود
۱۲ بار ایه ی (( ان یکاد ... )) خواندم
تا ۳ ساعت پیشم بمانی
و چشم زخم زخمی ات نکند
خروس بغضش را برای سحر سپیدها
سرسری سر داد
و حالا من ناباورانه ۷ صبح خبردار می شوم
((قیصر رفت))
برای قیصر دلم نمی سوزد !!!!
او جاودانه است.
تو به حضرت ماهواره اقتدا می کنی
هر شب نمازت را
و قنوتت خیس قهقهه
چقدر متمدن شده ای !
حالا بخیال خودت پسا نمازت را
با انتن تا مریخ بی اشغال
روی فرکانس قبول باشد می نشانی
بیخود دلخوش نباش
خیلی بد خط نوشته اند
آخرین رکعت خماری ات را
با کانال می رقصد قمار می کنی
و بوی دهانت تمام کاباره ها را
بدنام می کند
و چشمانت که اصلاْ بخیل نیست
برای دختران هرزه ی هزاره ی ماتیک
تیک می زنی همه را !
تو مشکوکی
به ماشک های نهار دیروزت
که نخود بود یا لوبیا !
لنگ ظهر شده
و تو هنوز خوابی
صدای کبری خانم
تصمیمت را می دزدد !
و تو سرگردان می شوی
که مادرت صدا بزند
حسنک کجایی ؟
تو خودت نیستی
اسیر ماهواره
عروسک کوکی !
وقتی شن هایت باد را
زوزه می کشند
چقدر آرام می شوم
مثل لالایی مادربزرگ
که هنوز
هم صدا با موج دریا
بندر را
می رقصاند
(( لالا لالا گل پونه ...
از هر انگشتش 1000 فتنه می ریزد
دخترک دهاتی 100 مرد ِ حلاج
من شهری شرور
بی شعور نبودم که دلدادم
حالا می بینی
تو هم خیلی که زرنگ باشی
بی زیره
به چشمان کرمانی اش مبتلا شوی
بی زیره یا با زیره
اصلاً مهم نیست
تو دیوانه ای
و هیچکدام از کافی نت ها
نازت را نمی کشند
کدام اتوبوس با تو همراه می شود
در این شهر درن دشت
که تو از پله ها بپری
و کودکی هایت را اتل متل شوی
حالا من بخودم فکر می کنم
که از پله های دانشگاه بالا می رود
تا شاید کودکی هایش را لای کتابی قطور قایم کند
****
دلدادم
اعتراف می کنم به گناهی که نکردم !
از پله ها پایین می آید دخترک دهاتی
خانم !
کفش هایت را واکس بزنم ؟
نیامده کجا ؟
چقدر کور شوم تا نبینمت
آفتاب!
اگر تو خاموش شدی من هم کور می شوم
به احترامت
حالا تمام کفش های دنیا
برای آمدنت طاق می شوند
تا کسی شک نکند
تا پشیمانی پلی بزن
پر پر کلاغ پر
بالم شکست و پرواز کنسل
تا فردا منتظرم بمان
شاید عمری برای آمدنت
کوچه نشین شدم
هی پرسه زد کنار خیابان سگی که هار –
اصلاً نبود توی دل گربه ها قرار-
این شد که یکشبه از مرز هرچه زن بپری
تا آسمان کال همان مرد بی/بخار-
انگار روی شیشه ی ذهنت نشسته است
اینجا چقدر سهم شما می شود بهار-
آمد که بشکند یخ دستان مرده را
هی غسل می کرد و کفن کرد و یک مزار
آماده بود تا که بخوابد بیاد/ من
بودم و تو بودی و هوهو هوهو قطار
حالا هنوز بعد همان زن که مرد بود
از من تو و قطار همین مانده دود دود!
زن مرد بود پینه ی دستش نوشته است
حالا به چشم مردم ده او فرشته است
او با دو تا 3 تا قد و نیم قد بدون مرد
حتی تمام پنجره ها را تمیز کرد
سال 1300 و هشتاد، شمع کور
بر سنگ قبر مرمری اش آه بیشمار
صد فاتحه برای تمام پرنده ها
با دستخط زشت کلاغی که قارقار
می کرد و می گذشت نوشتیم و بَر شدیم
100،10،1و هزار و دویست و چهار بار